کیف پولغیرمتمرکز بودن، سالهاست بهعنوان شعار اصلی صنعت رمزارزها تکرار میشود؛ عبارتی که قرار بود نماد استقلال، حریم خصوصی و آزادی مالی کاربران باشد. اما واقعیت کمتر گفتهشده این است که حتی معروفترین کیف پولهای دیجیتال، از متامسک تا تراست ولت و حتی کیف های سخت افزاری، آنقدر که تبلیغ میشود «غیرمتمرکز» نیستند.
هرچند کاربران کنترل کلید خصوصی خود را در اختیار دارند، اما زیرساختهایی که این اپلیکیشنها بر پایه آن کار میکنند، وابسته به سرورها، شرکتها و کدهایی است که توسط یک تیم مرکزی توسعه و کنترل میشوند. علاوه بر این، بسیاری از کاربران از میزان دادههایی که این برنامهها از آنها جمعآوری میکنند آگاه نیستند؛ از آدرس IP گرفته تا اطلاعات فنی دستگاه و حتی موقعیت مکانی. بنابراین مسئله فقط «غیرمتمرکز بودن» نیست، بلکه امنیت، نحوه ذخیره و انتقال دادهها و مجوزهایی است که این برنامهها از کاربران میگیرند.
در این مقاله از بلاک پست توضیح خواهیم داد که چرا حتی کیف پولهای بهاصطلاح «self-custody» یا «خود حضانتی» نیز در عمل متمرکزند. از جمعآوری اطلاعات کاربران در متامسک و مالکیت بایننس بر تراست ولت، تا ریسکهای پنهان در کتابخانههای نرمافزاری و ضعفهای امنیتی در بهروزرسانیها، همه این موارد نشان میدهد که مفهوم غیرمتمرکز بودن، در عمل پیچیدهتر از آن چیزی است که در تبلیغات گفته میشود.
غیرمتمرکز بودن در صنعت بلاکچین مفهومی است که ریشه در حذف واسطهها دارد. در حالت ایدهآل، هیچ فرد، نهاد یا شرکت واحدی نباید کنترل تراکنشها یا دسترسی به دادهها را در اختیار داشته باشد. شبکههایی مانند بیت کوین و اتریوم دقیقاً با همین منطق ساخته شدند: هر نود در شبکه نقش برابر دارد و تصمیمگیریها از طریق اجماع انجام میشود، نه فرمان یک مرکز. اما این تعریف تنها در سطح شبکه صادق است، نه در سطح ابزارهایی که کاربران روزمره از آن استفاده میکنند.
کیف پول ارز دیجیتال در واقع واسطهای میان کاربر و بلاکچین است. آنها مثل پلی عمل میکنند تا شما بدون نیاز به دانستن جزئیات فنی، بتوانید دارایی دیجیتال خود را مدیریت کنید.
اما همین نرمافزارهایی که قرار است کار را ساده کنند، نقطهای هستند که دوباره «تمرکز» در آن وارد میشود، چون مسیرهایی که برای ارتباط با شبکه استفاده میکنند (مثل خدمات RPC یا سرورهای داده)، معمولاً در اختیار شرکت سازنده است.
به زبان ساده، هرچند شما صاحب کلید دارایی خود هستید، اما برای ارسال تراکنش یا دریافت داده از بلاکچین هنوز باید از مسیرهایی عبور کنید که کنترل آنها در دست دیگران است.
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها در جامعه رمزارز، برابر دانستن «مالکیت کلید خصوصی» با «غیرمتمرکز بودن» است. داشتن عبارات بازیابی (seed phrase) یا کلید خصوصی (private key) تنها به این معناست که شما مالک واقعی دارایی خود هستید و کسی نمیتواند بدون آن به موجودیتان دسترسی پیدا کند. اما این بهمعنای غیرمتمرکز بودن مسیر ارتباطی شما با شبکه نیست.
برای مثال، در کیف پول متامسک (MetaMask) وقتی تراکنشی انجام میدهید، کیفپول میتواند تمام دادههای مربوط به تراکنش، مانند آدرس کیفپول و IP شما را جمعآوری کرده و به سرورهای خود ارسال کند.
به بیان دیگر، ممکن است شما کلید داراییتان را در اختیار داشته باشید، اما مسیر ارتباط شما با شبکه تحت کنترل شرکت توسعهدهنده است. بنابراین ساختار کیفپولها از بیرون غیرمتمرکز به نظر میرسد، اما در واقع به زیرساختهایی متکی است که متمرکز و قابل نظارت هستند.
در ظاهر، کیفپولهایی مثل متامسک و تراست ولت نماد استقلال و آزادی کاربر در فضای کریپتو هستند. اما اگر کمی دقیقتر به نحوه کار آنها نگاه کنیم، میبینیم بخش زیادی از عملکردشان وابسته به شرکتهای خاص و سرورهای مرکزی است. در نتیجه، آن چیزی که کاربران به عنوان «غیرمتمرکز بودن کامل» تصور میکنند، در عمل وجود ندارد.

متامسک توسط شرکت کانسنسیس ساخته شده و میلیونها کاربر دارد. اما در سال ۲۰۲۲، این شرکت رسماً اعلام کرد که هنگام انجام تراکنشها، از طریق سرویس Infura اطلاعات کاربران از جمله IP و آدرس کیف پول آنها را جمعآوری میکند. این کار به صورت خودکار انجام میشود و اکثر کاربران حتی متوجه آن نیستند.
Infura همان سرویسی است که متامسک برای اتصال به شبکه اتریوم از آن استفاده میکند. یعنی وقتی شما تراکنشی انجام میدهید، دادههایتان ابتدا از سرورهای Infura عبور میکند، نه مستقیماً از بلاکچین. این یعنی مسیر ارتباط شما با شبکه به جای آنکه در اختیار خودتان باشد، از یک نقطه متمرکز عبور میکند که متعلق به شرکت کانسنسیس است. پس حتی اگر کنترل کلید خصوصیتان با شما باشد، کنترل دادهها و حریم خصوصیتان در جای دیگری است.
اعتراض گسترده کاربران در شبکههای اجتماعی باعث شد شرکت توسعهدهنده، مدت زمان نگهداری دادهها را به یک هفته کاهش دهد و گزینهای برای غیرفعالکردن جمعآوری دادهها (opt-out) اضافه کند. با این حال، اصل ماجرا تغییری نکرد و متامسک همچنان برای اتصال به بلاکچین به زیرساختی متمرکز متکی است.
از طرفی دیگر، تمام بهروزرسانیهای نرمافزار این کیف پول از سرورهای همین شرکت توزیع میشود. بنابراین توسعهدهنده میتواند در هر نسخه، تنظیمات امنیتی یا مجوزهای دسترسی را تغییر دهد که این موضوع میتواند با مفهوم «کنترل کامل توسط کاربر» در تضاد باشد.

تراست ولت در ظاهر یک کیف پول مستقل است و کاربران کلید خصوصی خود را نگه میدارند. اما واقعیت پشتصحنه متفاوت است: هرچند تراستولت یک کیفپول non-custodial است و مستقیماً زیر نظر SEC قرار ندارد، اما چون به بایننس وابسته است، شرکتی که از سال ۲۰۲۳ درگیر پروندههای نظارتی در آمریکا بوده، این وابستگی میتواند باعث بروز چالشهایی برای کاربران شود، مثل اختلال در بهروزرسانیها یا محدودیتهای جغرافیایی. به گفتهی بعضی از تحلیلگران امنیت بلاکچین، ریسک اصلی تراست ولت در همین مالکیت نهفته است.

کیفپولهای سختافزاری مانند ترزور، لجر و سیفپل معمولاً امنترین گزینه برای نگهداری داراییهای دیجیتال شناخته میشوند، زیرا کلید خصوصی در آنها بهصورت آفلاین ذخیره میشود. اما این بهمعنای ایمنی مطلق نیست.
در سال ۲۰۲۰، شرکت Ledger یکی از بزرگترین نشتهای اطلاعاتی حوزه کریپتو را تجربه کرد. دادههای شخصی بیش از ۲۷۰ هزار کاربر شامل نام، ایمیل، شماره تلفن و حتی آدرس محل سکونت آنها از پایگاه دادهی فروشگاه لجر فاش شد. پس از این اتفاق، هزاران کاربر پیامهای تهدیدآمیز و ایمیلهای فیشینگ دریافت کردند و برخی حتی هدف تماسهای مستقیم و باجگیری قرار گرفتند.
این حادثه نشان داد که حتی اگر کلید خصوصی شما امن باشد، دادههای هویتی و خرید شما هنوز در اختیار شرکتهای متمرکز قرار دارد. از سوی دیگر، شرکتهایی مانند Trezor نیز در سالهای اخیر قربانی حملات فیشینگ و انتشار نسخههای جعلی نرمافزار شدهاند.
بنابراین، حتی سختافزاریترین کیفپولها هم به زیرساختهای متمرکز فروش و پشتیبانی وابستهاند و در صورت نشت دادهها، کاربران ممکن است بدون از دست دادن کلید خصوصی، باز هم قربانی تهدیدات فیزیکی یا سرقت اطلاعات شوند.
حتی اگر از بحث مالکیت شرکتها و فشار قانونی بگذریم، خود اپلیکیشنهای کیف پول هم میتوانند اطلاعات زیادی از شما جمعآوری کنند. برای مثال، وقتی برای اسکن QR کد اجازه دسترسی به دوربین را میدهید، اپلیکیشن از نظر فنی میتواند به دادههای دوربین و حتی درمواردی که روی حالت فیلمبرداری باشد به میکروفون هم دسترسی داشته باشد. پس، حواستان باشد؛ برای این مجوزها فقط دسترسی موقت (یکبار مصرف) بدهید، نه دائمی.
علاوه بر این، بیشتر کیف پولها بدون اطلاع واضح به کاربر، دادههای تحلیلی (Analytics) جمعآوری میکنند: مثل اینکه چند ساعت در روز از برنامه استفاده میکنید، چه نوع تراکنشهایی دارید و با کدام صرافیها بیشتر کار میکنید. این دادهها ممکن است برای بهبود تجربه کاربری به کار گرفته شوند، اما در عین حال یک تصویر دقیق از عادتها و الگوی رفتاری شما میسازد.
در نتیجه، حتی وقتی شما فکر میکنید همهچیز تحت کنترل خودتان است، در واقع بخش زیادی از دادههای رفتاری و فنیتان از طریق این مجوزها و سرورها قابل مشاهده و تحلیل است. این همان نقطهای است که «غیرمتمرکز بودن» از نظر ادعای خود توسعهدهندگان وجود دارد، اما در عمل از بین میرود.
واقعیت این است که هیچ کیف پولی از صفر و بهصورت کامل توسط یک تیم نوشته نمیشود. ساخت یک کیف پول از پایه، کاری بسیار زمانبر و پرهزینه است، به همین دلیل توسعهدهندگان معمولاً از کدهای آمادهای استفاده میکنند که دیگران نوشتهاند. به این کدهای آماده «کتابخانههای شخص ثالث» (Third-Party Libraries) گفته میشود.
این کتابخانهها بخشهای مختلفی از برنامه را تشکیل میدهند؛ از رمزنگاری دادهها و مدیریت حافظه گرفته تا رابط کاربری و حتی ماژولهای ارتباط با شبکه. استفاده از آنها باعث میشود توسعه سریعتر پیش برود، اما در عین حال یکی از بزرگترین نقاط ضعف امنیتی نرمافزارها نیز محسوب میشود. کافی است یکی از این کتابخانهها دچار مشکل امنیتی شود یا بهطور ناخواسته کد مخربی در آن قرار گیرد تا میلیونها کاربر در معرض خطر قرار بگیرند.
نمونهای واقعی از این مسئله، نقص امنیتی در یکی از کتابخانههای تولید کلید خصوصی بود که در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ رخ داد. این کتابخانه که در برخی از پروژهها و نمونهکدهای آموزشی منتشرشده توسط آندریاس آنتونوپولوس، نویسندهی کتاب Mastering Bitcoin، مورد استفاده قرار گرفته بود، در بخش «تولید اعداد تصادفی» خود دچار خطا شد. در بعضی از سیستمعاملها و دستگاهها، منبع تصادفی (Random Seed) بهدرستی مقداردهی نمیشد و در نتیجه، کلیدهای خصوصی تولیدشده الگوهای تکراری یا ضعیف داشتند.
در بازار رمزارزها، چنین نقصی به معنای یک تهدید فاجعهبار است، چون تکرار یا پیشبینی کلید خصوصی میتواند مستقیماً به سرقت دارایی کاربران منجر شود. پس از کشف این آسیبپذیری، آنتونوپولوس نیز هشدار داد که حتی نیت خوب و شفافیت در پروژههای متنباز بهتنهایی کافی نیست. او تأکید کرد که «یک باگ ساده در تابع تصادفیساز میتواند کل سیستم امنیتی را نابود کند» و توسعهدهندگان باید از منابع تصادفی رمزنگاریشده (CSPRNG) و بررسیهای امنیتی مستقل استفاده کنند.
این اتفاق نشان داد که حتی در پروژههای معتبر و متنباز نیز خطاهای کوچک میتوانند نتایج فاجعهبار داشته باشند. به همین دلیل است که میگوییم گاهی نفوذ و هک از درون خود نرمافزار اتفاق میافتد، نه از بیرون. مشکل همیشه بدافزار یا حمله مستقیم نیست؛ گاهی همان کدی که قرار است امنیت ایجاد کند، بهدلیل یک خطای کوچک در طراحی یا نظارت، به دروازهای برای دسترسی غیرمجاز تبدیل میشود.
در ژوئن ۲۰۲۳، کیف پول اتمیک (Atomic Wallet) هدف یکی از بزرگترین حملات سایبری حوزه رمزارز توسط لازاروس قرار گرفت. در این حمله، حدود ۱۰۰ میلیون دلار از دارایی کاربران به سرقت رفت. در حالیکه شرکت امنیت بلاکچین الپتیک (Elliptic) در گزارش اولیه خود میزان خسارت را حدود ۳۵ میلیون دلار برآورد کرده بود، افبیآی (FBI) بعداً در مرداد ۲۰۲۳ رقم واقعی را تأیید کرد و اعلام کرد که میزان ضرر بسیار بیشتر از تخمین اولیه بوده است.
نکتهی جالب و درعینحال نگرانکننده این بود که آسیبپذیری نه از بیرون، بلکه از درون خود نرمافزار ایجاد شده بود. یعنی یکی از بخشهای کد کیف پول، به طور خاص در نسخه اپ دسکتاپ، به مهاجمان اجازه داده بود تا به کلیدهای خصوصی کاربران دسترسی پیدا کنند. به زبان ساده، ضعف امنیتی در طراحی برنامه باعث شد کنترل داراییها از دست کاربران خارج شود.
این اتفاق بهخوبی نشان داد که حتی کیف پولهایی که خود را کاملاً «غیرمتمرکز» و «self-custodial» معرفی میکنند، در عمل میتوانند تنها با یک خط کد اشتباه کل فلسفهی غیرمتمرکز بودن را زیر سوال ببرند. در نهایت، تیم توسعهدهنده برای کاهش خسارت، بخشی از ضرر کاربران را جبران کرد.
جالب است بدانید که حتی همین اقدام مثبت هم خود نشانهی روشنی از وجود یک سیستم تصمیمگیری متمرکز است. اگر کیف پول واقعاً غیرمتمرکز بود، هیچ نهاد واحدی نمیتوانست دربارهی جبران خسارت یا مدیریت بحران تصمیم بگیرد.
براساس اخبار گذشته، در ژوئن ۲۰۲۵، یکی از بزرگترین نشتهای اطلاعاتی تاریخ دنیای فناوری و رمزارز رخ داد. در این حادثه، بیش از ۱۶ میلیارد حساب کاربری از ۳۰ پایگاه دادهی ناامن فاش شد. این اطلاعات شامل لاگین و رمز عبور کاربران در سرویسهایی مانند گوگل، اپل، فیسبوک و همچنین پلتفرمهای رمزارزی بود. در بین دادههای لورفته، موارد حساسی مثل ایمیل، پسورد، توکنهای ورود (session tokens) و حتی فایلهای حاوی کلید خصوصی و عبارت بازیابی (seed phrase) هم دیده میشد.
منشأ این فاجعه ترکیبی از دو بدافزار به نامهای RedLine و Raccoon Stealer بود. این بدافزارها از سرورهای ناامن و فضای ذخیرهسازی ابری (مانند سرویسهای آمازون) سوءاستفاده کردند و اطلاعات کاربران را از مرورگرها و فایلهای ذخیرهشده به بیرون منتقل کردند.
هرچند در این اتفاق هیچ کیف پول خاصی مستقیماً هک نشد، اما کاربران متامسک و تراست ولت آسیب دیدند، چون بسیاری از آنها اطلاعات ورود یا کلیدهای خود را روی دستگاههای آلوده ذخیره کرده بودند. به همین دلیل، مهاجمان توانستند بدون نفوذ به خود کیف پولها، از مسیر سیستمعامل یا مرورگر کاربران به داراییهای آنها دسترسی پیدا کنند.
به بیان ساده، «غیرمتمرکز بودن» تنها تا زمانی معنا دارد که همهی اجزای زنجیره از کنترل یک نهاد مرکزی خارج باشند. اما باید به یاد داشت که غیرمتمرکز بودن الزاماً به معنای «امن بودن» نیست.
ممکن است یک سیستم کاملاً غیرمتمرکز باشد، اما به دلیل وجود آسیبپذیری در کد، ضعف در تصادفیسازی کلیدها یا خطا در قراردادهای هوشمند، امنیت کاربران را به خطر بیندازد.
در دنیای واقعی، همیشه بخشی از زنجیره، از سیستمعامل گرفته تا سرورهای ذخیرهسازی و زیرساختهای ارتباطی، در اختیار شرکتها یا نهادهای مرکزی است. به همین دلیل، امنیت واقعی در کریپتو نه فقط از غیرمتمرکز بودن، بلکه از طراحی صحیح، رمزنگاری قوی و آگاهی کاربر به دست میآید.
بسیاری از افراد تصور میکنند در صنعت رمزارز یا همهچیز کاملاً غیرمتمرکز است یا کاملاً متمرکز. اما واقعیت اینطور نیست. غیرمتمرکز بودن یک طیف است، نه یک وضعیت مطلق. بعضی از بخشهای کیف پولها واقعاً در اختیار کاربر هستند، اما بقیه بخشها همچنان به سرورها، سیاستها و زیرساختهای شرکتهای توسعهدهنده وابستهاند. شناخت این مرز، به درک درست شما از امنیت واقعی در کریپتو کمک میکند.
در پایهترین سطح، کلید خصوصی (Private Key) و عبارت بازیابی (Seed Phrase) کاملاً در اختیار خود کاربر است. اگر کیف پول شما از نوع self-custody (کیفپولهایی که کلید خصوصی در اختیار خود کاربر است) باشد، این دادهها روی دستگاه شخصیتان ذخیره میشوند و نه روی سرور شرکت سازنده.
به همین دلیل، اگر عبارت بازیابیتان را گم کنید، در اغلب کیفپولهای self-custody شرکت توسعهدهنده بهصورت مستقیم به کلید خصوصی یا دادههای شما دسترسی ندارد و نمیتواند داراییتان را بازیابی کند.
البته در برخی موارد استثنا، بهویژه در کیفپولهایی که از پشتیبانگیری ابری یا رمزنگاریشده استفاده میکنند، شرکت توسعهدهنده از نظر فنی ممکن است بتواند فرآیند بازیابی را انجام دهد، اما در ۹۹٪ مواقع این کار را بهدلیل سیاستهای حریم خصوصی و مسئولیت قانونی انجام نمیدهد.
از طرف دیگر، برخی کاربران حرفهایتر یا سازمانها میتوانند تنظیمات کیفپول را تغییر دهند و از نود شخصی (Personal Node) یا سرویس RPC اختصاصی استفاده کنند. در این حالت، تراکنشها بهجای عبور از سرورهای شرکت توسعهدهنده، مستقیماً از طریق نود کاربر یا نهاد مورد نظر به شبکه بلاکچین ارسال میشوند. در چنین شرایطی، کیفپول فقط نقش یک رابط گرافیکی را دارد و مسیر دادهها کاملاً در کنترل صاحب نود است.
اما واقعیت این است که راهاندازی و نگهداری یک نود شخصی برای کاربران عادی عملاً قابل انجام نیست. این فرایند نیازمند دانش فنی پیشرفته، سختافزار قوی، اینترنت پایدار و هزینههای مداوم برای پشتیبانی و امنیت است. به همین دلیل، معمولاً فقط شرکتها، صرافیها یا سازمانهایی که امنیت و محرمانگی برایشان حیاتی است از این روش استفاده میکنند. برای کاربران معمولی، چنین کاری نه از نظر هزینه و نه از نظر پیچیدگی توجیهپذیر نیست
اما بیشتر کاربران این تنظیمات را تغییر نمیدهند و از همان مسیرهای پیشفرض استفاده میکنند. این یعنی کیف پول آنها برای برقراری ارتباط با بلاکچین، به نودها و سرورهای متمرکزی متصل است که توسط شرکت سازنده کنترل میشوند.
همچنین، بهروزرسانیهای نرمافزار همیشه از طریق سرورهای مرکزی انجام میشود. هر نسخهی جدید میتواند شامل تغییرات پنهانی در کد، دسترسیها یا حتی روشهای جمعآوری داده باشد، بدون آنکه کاربر متوجه شود. بسیاری از کیف پولها نیز برای بررسی خطاها یا گزارش عملکرد، از سرویسهای ابری (Cloud Services) استفاده میکنند. این سرورها معمولاً در کشورهای خاصی مثل آمریکا یا اروپا میزبانی میشوند و طبق قانون باید در صورت درخواست، اطلاعات را در اختیار نهادهای نظارتی قرار دهند.
به همین دلیل، حتی اگر کیف پول از نظر ظاهری کاملاً در اختیار شما باشد، زیرساخت فنی آن هنوز در قلمرو کنترل شرکت توسعهدهنده قرار دارد.
حالا که فهمیدیم «غیرمتمرکز بودن» در کیفپولها در عمل بهسادگی آنچه تبلیغ میشود نیست، پرسش اصلی این است که چطور میتوان امنیت و کنترل واقعیتری بر داراییها داشت؟
واقعیت این است که باید بهدنبال غیرمتمرکز بودن آگاهانه و ایمن بود، نه غیرمتمرکز بودن صرف. یعنی کاربر باید بداند در کدام بخشها میتواند وابستگیها را کاهش دهد و چگونه بدون بهخطر انداختن امنیت، کنترل بیشتری بهدست بگیرد.
برای شروع، سادهترین اقدام بررسی مجوزهای دسترسی اپلیکیشن کیفپول است. بسیاری از برنامهها مجوزهایی فراتر از نیاز واقعیشان دریافت میکنند، مانند دسترسی دائم به دوربین، حافظه یا موقعیت مکانی. محدود کردن یا حذف این مجوزها میتواند خطر نشت داده را تا حد زیادی کاهش دهد.
همچنین، بهتر است در تنظیمات کیفپول، گزینههای مربوط به ردیابی رفتار کاربر (Analytics)، ارسال گزارش خطا (Crash Reports) و بهبود تجربه کاربری (User Metrics) را غیرفعال کنید. این گزینهها معمولاً بهصورت پیشفرض فعال هستند و اطلاعات کاربر را به سرورهای شرکت ارسال میکنند.
در سطح پیشرفتهتر، کاربران یا شرکتهایی که توان فنی و زیرساختی دارند، میتوانند از نود اختصاصی یا RPC امن استفاده کنند تا مسیر ارتباطشان با بلاکچین از فیلتر سرورهای عمومی عبور نکند. اما این روش برای کاربران عادی توصیه نمیشود، چون پیادهسازی آن پیچیده و پرهزینه است.
به طور کلی در صنعت بلاکچین، امنیت واقعی از داشتن ابزارهای زیاد به دست نمیآید؛ بلکه از آگاهی، افزایش اطلاعات و درک درست از نحوه کار آن ابزارها بهوجود میآید.
ادعای «غیرمتمرکز بودن» در بیشتر کیف پولهای رمزارزی، بیش از آنکه یک واقعیت فنی قطعی باشد، مفهومی است که در تبلیغات سادهسازی و گاهی بزرگنمایی میشود. در نگاه دقیقتر، تقریباً همهی کیف پولها، در بخشهایی از ساختار خود به زیرساختهای متمرکز وابستهاند.
در نهایت، باید به یاد داشت که غیرمتمرکز بودن بدون امنیت معنایی ندارد. آگاهی از نحوه جمعآوری دادهها، کنترل مجوزها و درک عملکرد کیفپولها بهاندازه نگهداری کلید خصوصی اهمیت دارد. امنیت واقعی از آگاهی و دانش میآید، نه از شعارهای فنی یا ابزارهای متعدد.
ادبیات انگلیسی خوندم ولی علاقه زیادی به مطالب تخصصی حوزه بلاکچین دارم و به طور پیوسته درمورد تحولات بازار ارزهای دیجیتال مطالعه میکنم. از ابتدای شروع کار ...